آینه های رودررو افکار رودررو
....وشايد در جهان ادبيات چنين صحنه اي زيبا کمتر بتوان يافت
ادبيات زنده روسيه، تولستوي...........چخوف ...............گورکي
آينه داران رمز و راز روسيه در قرون هيجده و نوزده ميــلادي
آرامش و کهنسالي تــو لستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتوي
انديشه هاي ميانسالي چخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوف
شور و جواني گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورکي
lمیگن که سرنوشته
رو پیشونیت نوشته
فکرشو نکن
گذشته ها گذشته
ولی یه حس غریب، راه می ره رو پوست تنت
قد می کشه، بال می زنه، به زیر پوست سر می زنه
گوشت داری، خون داری، کینه و ما هیچه داری
سلول داری، عصب داری
به سلولا در می زنه
تو هر سلول یه ژن زندانیه
زندانی که چی بگم
حاکم دنیای خودشه
یه ژن داره رنگ موهاتو واسه غریبه ها تعریف می کنه
>> از کمون بلن ترک ، از شبق مشکی ترک* <<
ژن دانایی داره ،باغچه های فلسفه رو آب می ده
ژن زیبائی داره ،گیسوهای عاطفه رو تاب میده
یه ژن اسرارتو رو داد میزنه، یه ژن داره احساستو باد میزنه
ژن استاد که میاد ، نفس تو سینه ها حبس می شه، خب دیگه، جبره دیگه
ژن اختیار، تو خواب و بیدار، دستاش بالا، یه پاش تو هوا
اما ژن عشق......، کنج حیات ، پاهاش تو چوب و فلکه،
درد داره، گریه داره،هوای رسوایی داره
حیوونکی، گناه داره.
<< * >> قسمتی از یک ترانه محلی
گریهء نوزادی می پیچد در سکوت
لنگه دری پا بر جاست، عکسی بر دیوار، دستی بر خاک، ..... وزمین نوزادی بدنیا آورده ست، که انگشت سوالش پیداست.
زایشی برای مرگ یا مرگی برای زایش!