تبليغاتX
باغ آینه

باغ آینه

آینه های رودررو افکار رودررو

 

+ نوشته شده در  ساعت 9 PM  توسط  قائمی 

ادبیات زنده’ روسیه

....وشايد در جهان ادبيات چنين صحنه اي زيبا کمتر بتوان يافت
ادبيات زنده روسيه، تولستوي...........چخوف ...............گورکي
 آينه داران رمز و راز روسيه در قرون  هيجده و نوزده ميــلادي
آرامش و کهنسالي تــو لستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتوي
انديشه هاي ميانسالي چخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوف
شور و جواني گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورکي

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط  قائمی  | 

فدریکو گارسیا لورکا

اندیشه های فدریکو گارسیا لورکا ، نمایشنامه نویس و شاعر اسپانیایی،جذابیت های خاصی دارد.

که بستر رشد شاعران و نویسندگان بسیاری در جهان بوده. همچنان احمد شاملو که خود نیز به آن اذعان دارد.

شاعرانی که مرزها را پشت سر نهاده اندو به زبان جهانی دست یافته.

شاعرانی که درد مشترشان، انسان بود. و بر دوششان انسانیت، شاعران مدایح بی صله،

 

 

کبوتران تاریک

برشاخه های درخت غار

دو کبوتر تاریک دیدم

یکی خورشید بود

و آن دیگری، ماه

همسایه های کوچک) با آنان چنین گفتم (

گور من کجا خواهد بود؟

در دنبالهء دامن من ) چنین گفت خورشید (

در گلوگاه من ) چنین گفت ماه (

و من که زمین را

بر گردهء خویش داشتم و پیش می رفتم

دو عقاب دیدم ، همه از برف

ودختری سراپا عریان

که یکی، دیگری بود

ودختر هیچکس نبود

عقابان کوچک ) با آنان چنین گفتم (

گور من کجا خواهد بود؟

در دنبالهء دامن من ) چنین گفت خورشید (

در گلوگاه من ) چنین گفت ماه (

 

بر شاخساران درخت غار

دو کبوتر دیدم

یکی دیگری بود

و هر دو هیچ نبودند

 

 

شعر: گارسیا لورکا             ترجمه: شاملو

+ نوشته شده در  ساعت 4 PM  توسط  قائمی  | 

فولکلور ژنتیک

lمیگن که سرنوشته

رو پیشونیت نوشته

فکرشو نکن

گذشته ها گذشته

ولی یه حس غریب، راه می ره رو پوست تنت

قد می کشه، بال می زنه، به زیر  پوست سر می زنه

گوشت داری، خون داری، کینه و ما هیچه داری

سلول داری، عصب داری

به سلولا در می زنه

تو هر سلول یه ژن زندانیه

زندانی که چی بگم

حاکم دنیای خودشه

یه ژن داره رنگ موهاتو واسه غریبه ها تعریف می کنه

>> از کمون بلن ترک ، از شبق مشکی ترک* <<

ژن دانایی داره ،باغچه های فلسفه رو آب می ده

ژن زیبائی داره ،گیسوهای عاطفه رو تاب میده

یه ژن اسرارتو رو داد میزنه، یه ژن داره احساستو باد میزنه

ژن استاد که میاد ، نفس تو سینه ها حبس می شه، خب دیگه، جبره دیگه

ژن اختیار، تو خواب و بیدار، دستاش بالا، یه پاش تو هوا

اما ژن عشق......، کنج حیات ، پاهاش تو چوب و فلکه،

درد داره، گریه داره،هوای رسوایی داره

حیوونکی، گناه داره.

 

 

<< * >> قسمتی از یک ترانه محلی

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط  قائمی  | 

برای فرشتگان خفته’ زلزله زرند

خدای را مگر فرشتگان در خوابند و نمی دانند. که این خشم عمیق، تا فراسوی زمین دست بر آورده به تیغ. زایشی مگر ریشه دوانده ست بر اندام زمین ، که می پیچد به خود ،که می نالد ز درد، که می کوبد به سر. طفل نا آمده را پنجه کشیده ست به رخساره هست، جامهء شب بدریده ست و چنان زنگی مست ، تیغ ویرانی و کین داده بدست.

گریهء نوزادی می پیچد در سکوت

لنگه دری پا بر جاست، عکسی بر دیوار، دستی بر خاک، ..... وزمین نوزادی بدنیا آورده ست، که انگشت سوالش پیداست.

زایشی برای مرگ یا مرگی برای زایش!

+ نوشته شده در  ساعت 11 PM  توسط  قائمی  |