تبليغاتX
باغ آینه

باغ آینه

آینه های رودررو افکار رودررو

مستانه

سالها پیش در عالم کودکی به دو اتفاق کاملا متضاد خو کرده بودم . نخست آنکه مردی که باغبان و متولی فضای سبز میدان اصلی شهر بود . ضمن آنکه الکن بودو حالتی از جنون نیز داشت پس از آنکه از طرف جوانان و کودکان مورد آزار قرار می گرفت. نعره هایش بخصوص شبا هنگام فضای کوچه ما را می انباشت و برای من مترادف اندوه و اضطراب بود. و دیگری مردی بود که ظاهرا در راه برگشت از میخانه بود. صدایی آسمانی و ششدانگ داشت و همیشه اواخر شب صدای گرم و مستانه اش در حال خواندن ترانه ای از گلپایگانی سکوت شب را می شکست و همیشه هم یک ترانه را می خواند<< میدونی که هر شب این دیوونه تو / مست مست میاد بیرون از خونه تو>> که برای من مترادف رویا و آرامش بود. سالها از آن زمان میگذرد. در این سالها نعره های اندوه و اضطراب بسیار شنیده ام اما دیگر هیچ صدای مستانه و آرام بخشی به گیرایی آن صدا در تن آن کوچه و کو چه های ذهن من طنین نینداخت .

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط  قائمی  | 

بودن یا نبودن

مکان: بلوار بعثت

زمان: ساعت 19

صحنه اول: با سرعتی در حدود 70 کیلومتر در حرکتم، که ماشین جلویی ناگهان می پیچد و من بی اختیار پایم را روی ترمز می کوبم تعادل ماشین به هم می خورد و پس از برخورد با جدول وا ژگون می شود.

صحنه دوم: وقتی از صدای آدمها به خودم می آیم که در میان آهن پاره های ماشین روی شیشه های خرد شده افتاده ام وبه لطف کمک های مردمی بیرون میآیم . همگی جوان هستند. ماشین را بلند می کنند و به کناری می کشند . مدام حالم را می پرسندو پیشنهاد می کنند که شکر کنم

صحنه سوم: ماشینها با سرعت می آیند و ماشین له شده را که می بینند سرعتشان را کم می کنند و پس از اینکه می فهمند کسی کشته نشده و راننده سالم کنار خیابان ایستاده ، با تعجب سری تکان میدهند. و می روند.

صحنه چهارم: آدمهای دیگری می آیند که نگاهشان فرق می کند. انگار بو کشیده اند و می پرسند : آقا ماشین فروشیه؟ و خانمی با عینک دودی از فرمان می گوید: آقا ما خریداریم، چک بنویسم از شر این لگن خلاص بشی!!

پ. ن. مسئله این است بودن یا نبودن خاصه در بهار

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 2 AM  توسط  قائمی  | 

از دیگـــــری

خسته از هزاران فتح و شکست بی پایان /تکیه بر شمشیر یا که شاخساری /

آنکس که در تو می نگرد، انسانیست / که در چشمان تو آسودگی را به انتظار نشسته است /

 

درکی زیبا از زندگی را در پست دیـــــــگری از وبلاگ والـــــه  بخوانید

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط  قائمی  | 

داد کامل

این است قانون گرم انسان ها

از رز باده می سازند

از ذغال آتش و از بوسه انسان ها

این است قانون سخت انسان ها

دست نا خورده ماندن

به رغم شور بختی و جنگ

به رغم خطرهای مرگ

این است قانون دلپذیر انسان ها

آب را به نور بدل کردن

رویا را به واقعیت و

دشمنان را به برادران

قانونی کهنه و نو

که طریق کمالش

از ژرفای جان کودک

تا حجت مطلق می گذرد

شاعر: پل الوآر       ترجمه : شاملو

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط  قائمی  | 

نودمین سالگرد قتل عام ارامنه در ترکیه

مهتاب گونه شبی ، زاده شدم

در خانه ای آنسوی رود

زمین زیر پایم نامی نداشت

شاید ناصریه ، بابل ، یونان

پدرم خویشاوند خدایان بود

ومن انسان!

 

 

عکس از : آینه ها

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط  قائمی  |