تبليغاتX
باغ آینه

باغ آینه

آینه های رودررو افکار رودررو

جــــد ا ل

رفته بودم در کوره راهی/ جاده ای/ مخروبه ای یا دشتی/چرا که نامهایش بیشمار است/در پی زدودن غباری از لحظه هایم/

نه جوشنی بر تن/ نه شال مخملینی بر گردن/که سپر نگرفته/ سپر انداخته بودم/غروب که شد/ز هر سو کشته بر میدان فتاده/

و من فتاده در میان/ نی نی چشمانم در گریزی از سیاهی/ نجوای باد و درنگ خاک/

و پیرزنی آشفته موی در من می خواند/ سوگ لحظه هایم را به آوازی غمناک/ .....های ...... های........

+ نوشته شده در  ساعت 11 PM  توسط  قائمی  |