فاصله
قدم میزنیم /در سکوت/ دوشادوش /در خیابانی پر از برگهای پاییزی/
چه سرمای گزنده ای؟ /و سکوتی گزنده تر /
چرا من خش خش برگها را در زیر پاهایت نمی شنوم/
چرا صدای نفسهایت دور است/ چرا این سان بیگا نه ایم /
می خواهم دستهایم را به روی شانه ات بگذارم/
دستهایم در فضا فرو می غلتد/
نگاهم می کنی و من به << آهنگ صبور این برگها
که می رویند
و می خشکند
و می پوسند
می نگرم / >>
می گویم : جدا شویم
و نگاه تو که به انتهای خیابان / خیره مانده است /
صدای مرا نمی شنوی! /
